کافیست

در سرزمین خشم زا حتی صدایت کافیست
در آسمان مرگبار حتی نوایت کافیست
دانم که داری گله از این قلب شیدائی من
بر سنگ دل، بشکسته حال ، زنگ درایت کافیست
این بس که در پنجه زهر آگین دنیا نفتی
خنده ات ، شوق صدایت ، روز وفایت کافیست
من که در گوشه این دهر فغانم هردم
روز مهرت، روز قهرت، غزیز!!!! شفایت کافیست
خیره خیره، نرم نرم باد فراموشی آید
گر چه مشتاق تو ام ، اما ، یک لحظه نگاهت کافیست

عشق love

ابر می بارد و چشمم اشک میبارد و هم
the cloud rains and my eyes raining tears and grief
سبز میگردد هزاران خار در گلزار ، غم
growing thousands of thorne in the garden, sorrow
در درونم جا گرفته ، از جدائی های تو
taken place inside me , of your separation
آسمان گریه کند از زجر ، من هر صبحدم
the sky is crying of torment, every morning
میروم میخانه و در میزنم با عجزو راز
Going to the pub and knocking its door with hundreds of impotence and benediction
تا شود حاجت رویم، میکنم هر دمبدم
Hope that shall my needs will be accepted (done)
نذر دو چشمان سبزت خانه دل را خراب
Vowing my heart for your beautiful green eyes
پیش له عشق یکتا، تا به گیر آرم قلم
In front of the only Godness of love, whenever take the pen
می نویسم نام بر لوح قلبم هردمی
Will be writing you name to the board of my heart, every moment
آه ای دلدار من !! راحتم کن زین الم
Ah!! My love!!! Please release me of this pain (sorrow)
*****************************************

به چشم مجنون دیوانه و زار
To the eyes mad and wounded Majnoon
به صحرا نیست خاری جز گل یار
There is no thorn in the desert, but the flower of love
سرابش لیلی و سیراب مهر است
His mirage is Laily and fed with affection
نوایش زجر دوران و سپهر است
His song (prayers) was of the torture of life
به فرهاد ، تیشه چون برگ شقایق
To Frahad, the axe is like leaves of flowers
زند بر کوه تا گیر د حقایق
Hitting it to the mountain to get the reality
حقیقت بهر فرهاد است شیرین
The reality for Farhad is Shirin
که با خونش دهد این راه تمکین
With his blood he relaxes

____________________________________________________________________________________
کاش !!!!
I wish
دانه های مروارید هرگز به زمین نمی ریخت
The drops of diamond would have never dropped on the earth
سبزه هرگز نمی روئید
The grasses would never grown
بلبل از تب شب تا سحر نمی نالید
The nightingale would never cried from night to down
رقص مرغان خبر بهاری نمی بود
The dances of birds was not the news of spring
آفتاب محو می شد و نور طلائی رنگش را هرگز نمی افشاند
The sun would have vanished and would never throw its golden ray
کوه ها عظمتش را نمی داشت
The mountain would not have had it greatness
گل زرد، سرخ و ارغوانی وحشی به خو نمیبالید
Yellow, red and purple wild flowers would never show-off
غزالان کحل سیاه به چشم نمی مالید
Dears would never put their collieries to their eyes
قصر های قطور شاهنشاهی فرو میریخت
The thick kingdom palaces would fall
و زنده گی فقط دل آزاری نبود
The life would not have been just the heart torture
فرهاد تیشه بر دست نمی شد
Farhad would never take the axe
و مجنون به دشت نمی نالید
And Majnoon would never cried in desert
آری !!!!
Yes!!!
آدمیت ، انسانیت
Human, Humanity
عشق است
Is love
عشق روح خداوندی
Love is the soul of Goddess
و عشق بهانه برای شرارت انسانها
And love is an excuse to the wickedness of human
اما!!!
But!!!
عشق دانه مروارید
Love the drops of diamond
قدرت رویش
The power of growth
آهنگ شب شکن
The night breaker song
امید بهار
Hope for spring
شکوه آسمانها
Greatness of mountain
شادی و رقص دشت و دمن
Hapiness and dances of desert and hills
زیبائی گلستان و چمن
The beauty of flower garden and courts
شوکت تاریخ
The glory of history
سیقل روح آدم
the polish of human soul
سخن لطیف و نرم
The delicated and soft words
عشق روح است ، غرور است ، آزار است ، نیاز است و دم
Love is soul, pride, torture, need and body

کاش!!!!!!!

outofdrkness
امروز سر آید
به امید فردا

کاش

دیوها بر آید
به امید ستاره ها

ستاره های که سبز رنگند
درخشنده چون آفتاب نیلگون شرق

با بال کبوتر سفید صلح
با عشق به ملت و مردم

کاش

قفس ها بشکند و پروانه ها
با رقصان و رقصان
پای کوبان
برگردند به آغوش جوانها

پروانه های که امید اند و آرزو
چه در درون دیوار زخیم
یا سوخته از آتش ریش های شبگو
!!! !!!!!!!!کبوتر سفید!!!
!!!!!!رنگ سبز آرزوها!!!!!

کاش

میله ها رنگین خفت بشکند
میله های سنگین قدرت بشکند
از آسمان شرق ما
زنجیر ظلمت بشکند

اشعار پراکنده

ابر می بارد و چشمم اشک میبارد و هم
سبز میگردد هزاران خار در گلزار ، غم

در درونم جا گرفته ، از جدائی های تو
آسمان گریه کند از زجر ، من هر صبحدم
میروم میخانه و در میزنم با عجزو راز
تا شود حاجت رویم، میکنم هر دمبدم

نذر دو چشمان سبزت خانه دل را خراب
پیش له عشق یکتا، تا به گیر آرم قلم

می نویسم نام بر لوح قلبم هردمی
آه ای دلدار من !! راحتم کن زین الم

به چشم مجنون دیوانه و زار
به صحرا نیست خاری جز گل یار

سرابش لیلی و سیراب مهر است
نوایش زجر دوران و سپهر است

به فرهاد ، تیشه چون برگ شقایق
زند بر کوه تا گیر د حقایق

حقیقت بهر فرهاد است شیرین
که با خونش دهد این راه تمکین

____________________________________________________________________________________

کاش !!!!

دانه های مروارید هرگز به زمین نمی ریخت
سبزه هرگز نمی روئید
بلبل از تب شب تا سحر نمی نالید
رقص مرغان خبر بهاری نمی بود
آفتاب محو می شد و نور طلائی رنگش را هرگز نمی افشاند

کوه ها عظمتش را نمی داشت
گل زرد، سرخ و ارغوانی وحشی به خو نمیبالید
غزالان کحل سیاه به چشم نمی مالید
قصر های قطور شاهنشاهی فرو میریخت

و زنده گی فقط دل آزاری نبود

فرهاد تیشه بر دست نمی شد
و مجنون به دشت نمی نالید

آری !!!!

آدمیت ، انسانیت
عشق است
عشق روح خداوندی

و عشق بهانه برای شرارت انسانها

اما!!!
عشق

دانه مروارید
قدرت رویش
آهنگ شب شکن
امید بهار
شکوه آسمانها
شادی و رقص دشت و دمن

زیبائی گلستان و چمن
شوکت تاریخ
سیقل روح آدم
سخن لطیف و نرم

عشق روح است ، غرور است ، آزار است ، نیاز است و دم

یک شعر نا تکمیل

دل به در بار تو دادم چون دلدار منی
given my heart to your highness because you are my sweetheart
خود فروختم به جهان چون تو خریدار منی
sold myself to the world because you are my buyer
شوق و شادی ز سرم رفت و مجنون شده ام
have lost my pleasure and happiness ; become crazy
تیشه بر طب زده ام چون تو پرستار منی
axed my medicine because you are my nurse
از صدا و سخن شیخ رمیدم ناگه
suddenly,  escaped from the words and voice of the shaikh
طالب دل شده ام چون تو طلبکار منی
seeking my heart because you are seeking me
پشت بر منبر و راهم به در میخانه
back to the pulpit and way to pubs
غافل از سر شده ام چونکه تو سردار منی
forgotten my head because you are my Knight
**********************************

در این دنیا کسی عاشق نمیشه
in this world no is falling love
کسی از بهر کس هم دق نمیشه
no one feel the pain of other one

بسوزد دردمندی کنج زندان
an affelicted burning in prisone
و یا در گوشه یا در بیابان
in a corner or in a desert

سعادتها نثار نا مرادی
may prosperity be with those has nothing to do with love
نثار مردمان درد عاری
or to those who are devoided

نثار آنکه از عشق سود جوید
or to those who use love for thier personal interests
به آنکه کام دل از دشنه جوید
or to those who seek thier success withknives

خدایا این چنین است راز دنیا
oh God!! this is the secret of world
شوی عاشق بیفتی در بلا ها
as soon as you are  in love you are traped by calamities
ندارد هیچ کس رحمی به حالت
no one has mercy towards you
جای مرهم کند زنده عزایت
instead of healing , taking your memorial while you are alive.

فریاد تاریخ سکوت مورخ

صد حیف از آن‌ درد شرربار من و تو

صد حیف به آه سرد دل آزار من و تو

صد حیف چه خوب و آسوده گزشتند

از خون من و از قلب فگار من و تو

ما جامه دریدیم و وفادار بماندیم

صد حیف به شبهای عزادار من و تو

دیدیم همه راز دل در رهروی او

صد حیف به صبح دلتنگ و غمبار من و تو

آه که یک لحظه به فکر من و تو بود

این رهبر بی‌ قافله و بار من و تو

دیوانگی

دريا بدست موجهاي خود اسير است

دریا گرفتارجنونهای نصیراست

ما را زمین مارا زمان دیوانه کرده است

بیداد و زنجیر گران دیوانه کرده است

من کوه صبرم

i am the mountain of petient

بی تو دریای از دردم

without i am an ocean of pain

مانده ام چشم انتظارت

left waiting for you

تا بیائی به برم

that you come to me  

چون تو را با عمق قلبم دوست دارم

cause i LOVE you true , deep in my heart 

هرگز بی تو نخواهم ماند

will never stay without you 

هرگز

never

از رخ چون مه ات سیراب نخواهم شد

my eagerness will not eragted of your moonly face

لطفا

please

مرا ببخش

forgive me

نمی توانم عاشق ات نباشم

that I CAN NOT STOP LOVING  YOU

لطفا مرا ببخش

please forgive

عشق از دوستی پرسید
love asked friendship
فرق بین من و تو چیست
what is the differnt between us?
دوستی در جواب گفت
friendship answered
من آدم ها با سلام آشنا میکنم
i get to know people with hello
تو
you

با نگاه
with a look
من آدم ها با دروغ جدا میکنم
i separate people with lie
تو
you

با مرگ
with death
love does not finishes with small things within the people but it makes people to undrestand each other more and makes the feeling stronger.

ماه به من گفت،
moon told me
اگر دوستت به تو پیامی نمی دهد چرا ترکش نمی کنی؟
if your love does not send you a message why do not you leave her?
به ماه نگاهی کردم و گفتم
i looked at moon and told him
آیا آسمان تو را ترک می کند زمانی که نمی درخشی؟
does sky leaves you when you are shining ?